پايانی بر يک آغاز

نیمکت های زخمی

مرا ببخشید

به پاس سال های باهم بودن...

/ 13 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهره

گفته بودم اين نيمكتاي زخمي اگر منظور هموني باشه كه مادوتا جان فرمودند خب اين نيمكتاي دلشون هم تازه تنگ ميشه واست!‌ (ياد اين جمله افتادم: پس از خوردن نيمكتها دندان هايتان را مسواك بزنيد)

گلستان سخن

سلام خب! شما که جواب منو ندادین ولی البته خودم حدس زده بودم که الان هم ترجمه رو از طرف دوست خوبمون دیدم اگه منظورتون همون فارغ التحصیلی هستش تبریک می گم انشاا... که با آگاهی کامل از مسئولیتی که بر دوش تان نهاده شده آغازی خوب و عالی داشته باشین و ادامه ایی سرشار از عشق و خدمت را برایتان آرزومندم

یه بچه مثبت

خوشگل بود مثل همیشه منم آپ کردم خوشحال میشم پیشم بیای و مثل همیشه شادم کنی

دختر کوچولو

سلام حنا جان!بلاگت باز نمی شد! کلی يادت بودم ميومدم يلاگت باز نمی شد! چرا به پاس اين سال ها ببخشنت۱ مه دختر بدی بودی؟؟ راستی يه کنجکاوی!تو چند سالته؟

دختر کوچولو

سلام عزيزم ! آپ کردم سر انجام تو رو هم به يه بازی دعوت کردم

خودکار بی رنگ

وسلام نام خداست . ما هميشه صداي بلند را مي شنويم.پر رنگ ها را مي بينيم.سختها را مي خواهيم... غافل از اينکه خوبها اسان ميايند.بي رنگ ميمانند. و بي صدا مي روند. من نمی دونم که چرا توی بعضی از وب وقتی نظر می دم چرا اپ اود نمی شه.... وقتی برای ثبت نام وارد دانشکده می شی در انتظار روز فارغ التحصيلی هستی.اما وقتی که تحصيلت تموم می شه.در حسرت روز ثبت نام می مانی.

نیلوفر

سلام ۲۴ خرداد تولد وبلاگمه خوشحال می شم نقاط ضعف و قوتش رو بگی منتظرتم

ته تغاری

سالم قول من رب الرحيم... البته در و ديوار هم از لطف ما بی نصيب نموندن...

همسفر (مادوتا)

حنا اگه آپ نکنی .............

مادوتا

يکی طلبت نزار دهنمو باز کنم حنا خانوم.قند تو دل نو يکی زود تر آب شده که! من فقط ۱ بچه دارم نه ۵۰ تا.