شکست و پيروزی

صدای تیک تیک ساعت همچون صدای پتکی بود که بر آهن گداخته ی مغزم کوبیده می شد.

بغض نداشتم ولی صدای هق هق خود را از عمق وجود می شنیدم.

خسته بودم ...

می دانستم مرا می بیند. ولی نمی دانستم که آنچه من می خواهم او نیز می خواهد ؟! یاخیر ؟!

/ 36 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گرمالت

سلام حنانه جان. خوبی عزيزم؟ ديگه دوستم نداری؟ آدرسم عوض شده لطف کن آدرس جديدمو بذار توی لينکات مرسی به من هم سر بزن ديگه جمعه ها آپ می کنم.

وفا

امشب ... صدای وفا .. از ته چاهی به نام دنيا .... شنيده شد .... چيزی نشنيدی ؟؟؟

وفا

خاطرت برام عزيز حنانه خانوم .... بايد بدونی اينو عزيزم

گلستان سخن

سلام ولادت امام عصر(عج) بر شما و خانواده محترم تون مبارک

مائده

سلام به مناسبت ولادت آقا به روزم! منتظرم

•▪شهزاد▪•●*■رازان پــــرســتــوی مهاجر■

سلام . اميدوارم روزهای خوبی رو سپری کنيد . وبلاگ من آپديت شده . ............................... اگر قبلآ به وبلاگ من امديد کمال تشکر دارم . و اگر به وبلاگ من نيومديد از شما دعوت ميشه قدم بر چشم من بگذاريد . ............................... اين يک پيام کلی هست . ................................ ................................ همیشه به انتهای گریه که می رسم صدای ساده ی فروغ از نهایت شب را می شنوم صدای غروب غزال ها را صدای بوق بوق نبودن تو را در تلفن آرام تر که شدم شعری از دفاتر دریا می خوانم و به انعکاس صدایم در ایینه اتاق خیره میشوم در برودت این همه حیرت کجا مانده یی آخر ؟ ........................ موفق باشيد و ايام به کام

نيلوفر

سلام يه پست وبلاگ با يک سبک جديد منتظر شنيدن صدای پات هستم

گلستان سخن

انشاا... هرچی خيره چه بسا چیزی برامون خوب نباشه! باید به خدا واگذار کرد اينو بايد با تمام وجود باور کنيم