عشق همين جاست، تو کجايی؟!

در جاده های دیروز راه می رفت.

چشمانش خیس بود. ولی چرا؟ مگر چه می دید؟ مگر به یاد چه می افتاد؟

دیگری در جاده های فردا قدم می زد.

خنده و هیجانش مرا به وجد می آورد. ولی این قهقهه ها آن قدر طولانی شد که در نظرم دیوانه جلوه کرد.

آن دیگری در جاده های امروز گام بر می داشت.

زندگی می کرد. غم داشت و شادی نیز. گذشته را تجربه کرده بود، امروز را می زیست و فردا را رقم می زد.

/ 27 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ميلجه

سلام عزیزم آپم. یه سری بزن قربونت

محمد

سلام منتظر حضورتون در (يک شب جهنمی) هستم...

نيلوفر

سلام یه پست جدید با رنگ و بوی امتحان های آخر سال و کتاب هایی که تموم شدن و آخرین خاطرات نیلوفر380 در سال تحصیلی 86-85 و 5 تا آرزو که از کوله پشتی ایش بیرون اورده منتظرتم راستی 24 خرداد چه خبره اگه گفتی ؟!!

محمد

سلام در "یک شب جهنمی" منتظر حضور شما هستم.....

محمد

سلام خوبي؟ خلي قشنگ بود

گلستان سخن

ارديبهشت تموم شده! قدم به فردا بگذار! خرداد است! باز هم آپی زيبا و عميق و سرشار از مضامین عالی مورد نياز است!

گنجشک

سلام. تازه امروز ژيامتو ديدم. در مورد اینکه گفته بودی اسمون شبیه ه ولی خودمون نه نظری ندارم. ولی فکر ميکنم ذات گنجشک ها مثل همه. چه اونايی که تو خيابونا ولو ان. چه اونای که آزادن. موفق باشی

ها من اينجام! خوب مينويسي گنجشك كوچولوي ناز!‌

زهره

ها من زهره بودم نه بينام كه گفتم من اينجام!‌

مادوتا

سلام حنا خانوم جون من بيا ديگه . خوش ميگذره ها! حالا خود دانی در ضمن آپ کن دیگه دلت کتک می خواد؟