ای من...

چشم! باز شو؛ راه را ببین و چراغ هایش را، که چگونه برای راحتی تو روشن شده اند.

گوش! بشنو؛ صدای قدم های مورچه، صدای پرش سنجاقک، اصلأ نوای دل انگیز زندگی را بشنو.

فکر! آیا تپش پنجره ها در شعر سپهری را می فهمی؟! آیا تا به حال در گذر از کوچه پسکوچه های انتظار به خود اندیشیده ای؟! اندیشیدی؟ فهمیدی؟ پس باور کن...

اگر به خوبی دیده ای، شنیده ای و باور کرده ای؛ پس چرا حنجره راست نمی گوید؟! چرا دست از برداشتن قلم وحشت دارد؟! آخر چرا پا از حرکت باز ایستاده؟! مرا توجیه کن!

/ 72 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جامانده...

سلام حنانه جون... آخ گفتی گريه... نگو که دارم سکته می کنم فردا ساعت ۱۰ امتحانمه...واسم دعا کن.. خبرشو می دم راستی چی می خونی؟؟ به اميد ديدارت نازنين

رهگذر

سلام. خوبی؟ دیگه نیومدی؟ حالا که دیگه از شر امتحان خلاص شدی اپ کن دیگه.

باغبون

سلا م بابا شما ديگه روی ما رو هم سفيد کرديد حنانه خانم آپ کن ديگه دلم برا يه نظر حسابی تنگ شده به روزم بدو بيا

باغبون

سلام آخی چرا ؟مگه چی شده نبينم گرفته باشی ؟بگو خوره از چه نوعيه تا بگم چی کار کنی من نظرات وبمو پس از تاييد ميکنم بيا هر چی دوست داری بگو

باغبون

جون تو اومدم ابروشو درست کنم زدم چشمشم کور کردم خواستم نظراتمو تاييد کنم زدم پاکش کردم گفتم که به خاطر تو نظراتو پس از تاييد کردم

سپيده

سلام وبه جالب و زيبا داری ممنون ميشم به وبم بيای اگه با تبادل لينک موافق بودی خبر بدی بای

رهگذر

سلام. ترس ؟غريبه ام. آن که عاشق نيست حبس جبر کرد (مولانا) اقامت به روز است. مانا بمانی رهگذر

شاعر تنها

سلام مرسی که بهم سر زدی ممنون شعرو خوندی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اره؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه خوندی بودو بيا وبلاگم يه خبر جالب دارم حتما بخونااااااااااااااا منتظرتم بای

جامانده...

سلام حنانه ی عزيزم... ممنون به يادم بودی امتحانمو عالی دادم ... ازت خيلی ممنونم که واسم دعا کردی.... معلومه هرجا نظر دادم خوندی که اسمم رو فهميدی قربونت برم به اميد ديدار